کارو کفرنامه
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 6:46
کارو کفرنامه خداونداخداوندااگر روزی بشر گردیزحال بندگانت با خبر گردیپشیمان می شدی از قصه خلقتاز اینجا از آنجا بودنت !خداوندا!اگر روزی ز عرش خود به زیر آییلباس فقر به تن داریبرای لقمه ی نانیغرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزیزمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟خداوندااگر با مردم آمیزیشتابان در پی ...
اردلان سرفراز
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:48
آدم خيلي حقيرهبازيچه ي تقديرهپل بين دو مرگهمرگي كه ناگزيرهحتي خود تولدآغاز راه مرگهحديث عمر و آدمحديث باد و برگهآغاز يك سفر بودوقتي نفس كشيديمبا هر نفس هزار باربه سوي مرگ دويديمتو اين قمار كوتاهنبرده هستي باختيمتا خنده رو ببينيماز گريه آينه ساختيمآدم خيلي حقيرهبازيچه ي تقديرهپل بين دو مرگهمرگي كه نا...
کارو کفرنامه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:48
خداونداخداوندااگر روزی بشر گردیزحال بندگانت با خبر گردیپشیمان می شدی از قصه خلقتاز اینجا از آنجا بودنت !خداوندا!اگر روزی ز عرش خود به زیر آییلباس فقر به تن داریبرای لقمه ی نانیغرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزیزمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟خداوندااگر با مردم آمیزیشتابان در پی روزیز پیشانی ...
یکانگی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 5:15
برقلّه ایستادم. آغوش بازکردم. تن رابه باد صبح، جان را به افتاب سپردم. روحِ یگانگی بامهر.باسپهر، باسنگ،بانسیم، با آب،باگیاه، درتاروپود من جریان یافت! موجی لطیف،بافته از جوهرِجهان، تاعمقِ هفت پردهُ تن را ز هم شکافت. "من"را زتن ربود! "ما"ماند، راه یافته در جاودانگی! *فریدون مشیری* + نوشته شده در دوشنبه...
میخواهم که نباشم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 5:15
می خواهم نباشم... دور شوم نقطه شوم و بعد ، همانجایی که هر روز خورشید می خوابد ؛ محو شوم ! میخواهم لابلای پـَرِآبی مرغ ها پرواز کنم... تا ماه که نه ، تا مریخ نباشم ! آنجا میانِ هیاهوی ستارگانِ گداخته ، یکه تازی کنم و بعد ... باز هم نباشم ! دور تا دور فلک را چرخ بزنم ، و دوباره محو باشم .. و نباشم
غم درون
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 5:15
چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عا
سهراب سپهری
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 5:15
شاخه ها پژمرده است. سنگ ها افسرده است. رود مینالد. جغد میخواند. غم بیاویخته با رنگ غروب. میتراود ز لبم قصه سرد: دلم افسرده در این تنگ غروب. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 13:19 توسط اسماعیل پورسروندانی |
احمد شاملو
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 5:15
ما در ظلمتایمبدان خاطر که کسی به عشق ما نسوختما تنهاییم چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواندعشقهای معصوم ، بیکار و بی انگیزهاندو دوست داشتن از سفرهای دراز تهیدست باز میگردد دیگرامید درودی نیست امید نوازشی نیست + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:27 توسط اسماعیل پورسروندانی |