برچسب:
نویسنده: کیانوش احمدپور
آغوش بازکردم.
تن رابه باد صبح،
جان را به افتاب سپردم.
روحِ یگانگی
بامهر.باسپهر،
باسنگ،بانسیم،
با آب،باگیاه،
درتاروپود من جریان یافت!
موجی لطیف،بافته از جوهرِجهان،
تاعمقِ هفت پردهُ تن را ز هم شکافت.
"من"را زتن ربود!
"ما"ماند،
راه یافته در جاودانگی!
*فریدون مشیری*
برچسب:
نویسنده: کیانوش احمدپور
برچسب:
نویسنده: کیانوش احمدپور
برچسب:
نویسنده: کیانوش احمدپور
شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود مینالد.
جغد میخواند.
غم بیاویخته با رنگ غروب.
میتراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب.
برچسب:
نویسنده: کیانوش احمدپور
ما در ظلمتایم
بدان خاطر که کسی به عشق ما نسوخت
ما تنهاییم
چرا که هرگز کسی ما را به جانب خود نخواند
عشقهای معصوم ، بیکار و بی انگیزهاند
و دوست داشتن
از سفرهای دراز تهیدست باز میگردد
دیگر
امید درودی نیست
امید نوازشی نیست
برچسب:
نویسنده: کیانوش احمدپور